تعريف اختلال خواندن
اصطلاح «ديسلكسيا» از تركيب دو كلمه يوناني «dys» و «lexicos» تشكيل شده است. «dys» به معناي مشكل، دردناك يا نابهنجار است و «lexicos» به معناي «كلمه» مي‌باشد. بنابراين، اصطلاح ديسلكسيا به طور دقيق، وجود مشكلات در مورد كلمه‌ها را نشان مي‌دهد. (دادستان، 1379).
تانسن[1] (1995) براساس ديدگاه نظري خود برمبناي علائم[2] و سبب‌شناسي[3] به تعريف نارساخواني پرداخته اند( به نقل از اسمايت و اورات[4]، 2004). به اعتقاد ريد (2003) يك تعريف مناسب از نارساخواني، بايد بر ديدگاهي نظري مبتني باشد كه خود نیز توسط پژوهش هاي معتبر و شواهد باليني حمايت گردد. اين تعريف بايد داراي ساختارهايي باشد كه پيوسته مورد ارزشيابي قرار گيرد و براي تشخيص نارساخواني، نشانه‌هاي روشني ارائه نمايد. در اينجا با درنظر گرفتن ملاك هاي نارساخواني، به پاره‌اي از تعاريف مهم در زمينه نارساخواني اشاره مي‌گردد:
 
بر مبنای تعریف انجمن نارساخواني انگلستان[5] «نارساخواني تركيبي از تواناييها و مشكلاتی است كه فرآيند يادگيري را در يك يا چند زمينه از جمله خواندن، نوشتن و هجي كردن تحت تأثير قرار مي‌دهد. اين اختلال ممكن است با مشكلاتي در زمينه‌هاي سرعت پردازش، حافظه كوتاه‌مدت، توالي، ادراك ديداري/ شنيداري، زبان گفتاري و مهارتهاي حركتي نيز همراه باشد (به نقل از ريد، 2003، ص2).
به اعتقاد فارمرو کلین( 1995) نارساخواني تحولي نوعي اختلال خاص خواندن است كه كودكان مبتلا عليرغم داشتن هوشبهر طبيعي و آموزش مناسب و فقدان نارسايي حسي آشكار در زمينه خواندن دچار مشكل هستند (لارسو و همكاران، 2004). نارساخواني اكتسابي[6] نوعي از اختلال خواندن است كه براثر آسيب مغزي در افرادي ايجاد شده است كه قبلاً از توانايي خواندن طبیعی برخوردار بوده‌اند (مارتين[7]، 1998).
اختلال خواندن برمبناي DSM-IV-IR چنين تعريف شده است: حالتي كه در آن پيشرفت خواندن پايين‌تر از حد مورد انتظار بر حسب سن، آموزش و هوش كودك است. اين اختلال به ميزان زيادي مانع موفقيت تحصيلي يا فعاليت‌هاي روزانه مستلزم خواندن مي‌شود. طبق ملاک های DSM-IV-TR در صورت وجود يك اختلال عصبي يا حسي، ميزان ناتواني خواندن بيش از آن حدي است كه معمولاً با اختلالات ديگر ديده مي‌شود.
بنابراين، تعاريف فوق از نارساخواني براساس ديدگاه هاي عصب‌شناختي، شناختي، زبان‌شناختي و ادراكي صورت گرفته‌اند. متخصصان براساس ديدگاه نظري خود به تعريف نارساخواني برمبناي علائم و سبب‌شناسي پرداخته‌اند.

 شيوع نارساخواني:
نارساخواني شايع‌ترين نوع اختلال يادگيري است كه مورد شناسايي قرار گرفته است،  به طوریکه 80 درصد كودكان مبتلا به اختلال هاي يادگيري، داراي اختلال خواندن مي‌باشند(لي‌يون، 1995 ؛ كرك و همكاران، 1975، به نقل از لرنر، 1997) . پاره‌اي از محققان براين باورند كه ميزان شيوع نارساخواني بستگي به تعريف و ملاك هاي تشخيصی دارد(كاوال وفورنس[8] ، 1995 ، به نقل از ازمن ، 2001) . محققان مختلف بدليل وجود تعاريف و تبيين‌هاي متفاوت از نارساخواني، ارقام متفاوتي را درباره فراواني اين اختلال ارائه داده‌اند. اغلب محققان رقم 4% را پذيرفته‌اند. در آمريكا نيز حدود 4 درصد از كودكان سنين مدرسه دچار اختلال خواندن هستند كه ميزان شيوع آن بين 2 تا 8 درصد است(كاپلان و سادوك، 2003 ، ترجمه رفیعی ورضاعی،1382) . براساس نتايج تحقيقات شكيبا(1381) ، ميزان شيوع اختلال هاي يادگيري در ايران 11 درصد اعلام شده است كه حداقل 9 درصد آنها مبتلا به نارساخواني هستند.
در مورد رابطه فراواني نارساخواني با جنس بايد گفت كه به رغم وجود اين اختلال در هر دو جنس، فراواني آن در پسران 3 تا 4 برابر بيشتر از دختران است. اما از آنجايي كه اختلال خواندن در پسران در اغلب مواقع با اختلال هاي رفتاري همراه است و به مراكز درماني بيشتر ارجاع داده مي‌شوند در نتيجه، تشخيص اختلال در آنها با فراواني بيشتري صورت مي‌گيرد. تحقيقات نشان داده‌اند كه اگر از يك روش تشخيصی منظم و ضوابط دقيق استفاده شود، ميزان فراواني اختلال خواندن در پسران و دختران يكسان است.( كاپلان و سادوك،  2003،ترجمه رفیعی ورضایی،1382)


[1] - tonnessen
[2]- Symptom-based
[3]- Causal-based
[4]- Smythe  & Everatt
[5]- British Dyslexia Association
[6]- Acquired Dyslexia
[7]- Martin
[8]- Kaval and Forness